غزل شمارهٔ 456
Toggle stanza 1فلک پرواز سازد آه را درد گران ما
11
فلک پرواز سازد آه را درد گران ما
پر سیمرغ بخشد تیر را زور کمان ما
22
ز بی مغزان خدنگش گرچه پهلو میکند خالی
همان چون قرعه می غلطد به پهلو استخوان ما
33
به جز غفلت متاعی نیست ما گم کرده راهان را
جرس را چشم خواب آلود سازد کاروان ما
44
به احوال دل صد پاره عاشق که پردازد؟
ز تمکین گل نمی چینند طفلان در زمان ما
55
صدای خنده گل، کار بلبل می کند صائب
ندارد احتیاج نغمه سنجی گلستان ما
Zameen

