غزل شمارهٔ 754
Toggle stanza 1آماده است از دل پر خون شراب ما
11
آماده است از دل پر خون شراب ما
در آتش است از جگر خود کباب ما
22
هر چند زیر تیغ حوادث نشسته ایم
چون جوهر آرمیده بود پیچ و تاب ما
33
ما از خیال یار پریخانه گشته ایم
یوسف خجل شود چو درآید به خواب ما
44
شرمی که ما ازان گل رخسار دیده ایم
مشکل که بی نقاب درآید به خواب ما
55
در پرده چشم شوخ همان جلوه می کند
موج خطر چه کار کند با حباب ما؟
66
شبنم به آفتاب قیامت چه می کند؟
زنهار رو متاب ز چشم پر آب ما
77
رقص سپند از دل آتش برد غبار
غافل مباش از دل پر اضطراب ما
88
خامی شفیع اگر نشود کار مشکل است
خونها که کرد در دل آتش کباب ما
99
از روی تازه، عذر لب خشک خواستیم
نومید برنگشت کسی از سراب ما
1010
ما را نظر به حسن گلوسوز گردن است
هست این بیاض از دو جهان انتخاب ما
1111
از خشت خم هزار در فیض می گشود
روزی که بود در گرو می کتاب ما
1212
ما را نگاه گرم بر آتش نشانده است
دل می برد چو موی میان پیچ و تاب ما
1313
از آبگینه پشت به دیوار داده است
سیماب از مشاهده اضطراب ما
1414
از شوق آتش تو سرانجام داده است
چندین کمند از رگ خامی کباب ما
1515
دارد ز خوابهای پریشان ما خبر
از سرکشی اگر چه نیاید به خواب ما
1616
صائب هزار حیف که چون در شاهوار
لب تر نکرد سوخته جانی ز آب ما
Zameen

