غزل شمارهٔ 496
Toggle stanza 1باغبان در نگشوده است گلستان ترا
11
باغبان در نگشوده است گلستان ترا
بو نکرده است صبا سیب زنخدان ترا
22
از تو محجوب تری یاد ندارد ایام
بوی گل باز ندیده است گریبان ترا
33
پرده دیده بادام مشبک شده است
دیده در خواب مگر سوزن مژگان ترا؟
44
آنقدر همرهی از طالع خود می خواهم
که پر از بوسه کنم چاه زنخدان ترا؟
55
نیست در شیوه مادر بخطایی چون مشک
یک سر موی کمی، زلف پریشان ترا!
66
زهره کیست که عشاق ترا صید کند
می شناسد همه کس بلبل بستان ترا
77
پشت دستش هدف زخم ندامت گردد
هر که از دست دهد گوشه دامان ترا
88
جامه فاخته ای کبک به دوش اندازد
گر ببیند روش سرو خرامان ترا
99
دلم از موج تپیدن نپذیرد آرام
تا به دندان نگزم سیب زنخدان ترا
1010
صائب از طبع به این تازه غزل صلح مکن
اول جوش بهارست گلستان ترا

