غزل شمارهٔ 179
Toggle stanza 1طاق کرد از هر دو عالم طاقِ آن ابرو مرا
11
طاق کرد از هر دو عالم طاقِ آن ابرو مرا
ساخت وحشی از جهان آن نرگسِ جادو مرا
22
چون دهانش زود بی نام و نشان خواهم شدن
گر چنین پیچد به هم فکرِ میانِ او مرا
33
از سیاهی تازه گردد داغِ آبِ زندگی
شد خمارِ چشمِ لیلی بیش از آه او مرا
44
نیست ممکن چون صدف لب پیش نیسان واکنم
گر دهد گوهر به دامن جای آبِرو مرا
55
سخت میترسم نپیوندد به دریای بقا
آبِ باریکی که هست از زندگی در جو مرا
66
فکرِ رنگین با دِماغِ من کند کارِ شراب
نیست از رطلِ گران کم، کاسهای زان او مرا
77
آن زمان گوی سعادت بود در چوگانِ من
کز ترنجِ غبغبِ او بود دَستَنبو مرا
88
میتوانستم به بِستر کرد پهلو آشنا
جای دل، پیکان اگر میبود در پهلو مرا
99
می پرستی فارغ از همصحبتانم کرده است
ساغرِ می همدم و میناست همزانو مرا
1010
چون شرار از سنگ دارم خانه هر جا میروم
میرسد سنگِ ملامت بس که از هر سو مرا
1111
همّتِ من دست اگر از آستین بیرون کند
آسمان باشد کمانِ حلقه بر بازو مرا
1212
وحشتِ من رام گردیدن نمیداند که چیست
خانهٔ صیاد باشد، سایه چون آهو مرا
1313
خوردهام خون، کردهام تا مُشک خونِ خویش را
در گره چون نافه هیهات است، مانَد بو مرا
1414
از شکرخندِ سلیمان ساخت رزقِ مورِ من
چون زبان آید برون از شُکر، گفت و گو مرا؟
1515
از زبانِ شکر، نعمت را تلافی می کنم
آب چون جوهرِ شمشیر میشود در جو مرا
1616
بود آن سروِ روان در حلقهٔ آغوشِ من
نالهٔ قمری به دور انداخت از کوکو مرا
1717
داشتم امیدِ آزادی، ندانستم که خط
بر سرِ آتش گذارد نعلِ جست و جو مرا
1818
صائب از آبِ مروّت دیدهٔ گردون تهی است
چون نباشد سبزهٔ امید بی نیرو مرا؟

