غزل شمارهٔ 846
Toggle stanza 1فروغی است یکرنگی از گوهر ما
11
فروغی است یکرنگی از گوهر ما
دل ساده فردی است از دفتر ما
22
به دعوی نداریم چون صبح حاجت
که خورشید مهری است از محضر ما
33
به محشر هم از جای خود برنخیزد
سپندی که افتاد در مجمر ما
44
عجب دارم از فکرهای پریشان
که شیرازه گیرد به خود دفتر ما
55
چو آیینه قانع به دیدار خشک است
ازین تازه رویان دو چشم تر ما
66
شکستند جوهر طرازان فطرت
چو فولاد در بیضه بال و پر ما
77
کجا پخته گردد، که از جوش دریا
نیامد ز خامی برون عنبر ما
88
درین بحر پر شور، مانند گوهر
گرانمایگی بس بود لنگر ما
99
چه سرها که داده است بر باد صائب
هوایی که شد چون حباب افسر ما

