غزل شمارهٔ 203
Poet: Saib
Metre: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
Rhyme: ابافتادهرا
Poetic form: Ghazal
Reciter: پزی ساتکنی عندلیب
Toggle stanza 1عمر در تلخی سرآید در شراب افتاده را
11
عمر در تلخی سرآید در شراب افتاده را
ساحل از موج خطر باشد در آب افتاده را
22
دارد از حکم روان ما را قضا در پیچ و تاب
اختیاری نیست خاشاک در آب افتاده را
33
دل به دریا کن که در مهد صدف بحر کرم
ساخت گوهر قطره چشم سحاب افتاده را
44
ساحلی جز دست شستن نیست از جان چون حباب
از تهی مغزی به دریای شراب افتاده را
55
در نظر بستن بود، دارالامانی گر بود
سالک در عالم پر انقلاب افتاده را
66
نیست غیر از عقده تبخال دیگر دانه ای
تشنه در دام امواج سراب افتاده را
77
نعمت دنیا نصیب دل سیاهان می شود
جغد دارد زیر پر گنج خراب افتاده را
88
چون نگردد عمر کوته، گرچه جاویدان بود
رشته در قبضه صد پیچ و تاب افتاده را؟
99
پیش هر موجی سپر انداختن لازم بود
در محیط آفرینش چون حباب افتاده را
1010
اختیاری نیست در سیر و سکون خویشتن
سایه در پیش پای آفتاب افتاده را
1111
چون نپاشد تار و پود جسم را از یکدگر؟
چون کتان در دست و پای ماهتاب افتاده را
1212
کی خبر از ناله شبخیز مظلومان بود؟
در دل شب، مست در آغوش خواب افتاده را
1313
عزت از افتادگی خیزد که باشد در کنار
جای از افتادگی، حرف کتاب افتاده را
1414
برنمی آید نفس نشمرده صائب از جگر
در غم و اندیشه روز حساب افتاده را

