Audio
Toggle stanza 1
گر قابل ملال نیم، شاد کن مرا
1

گر قابل ملال نیم، شاد کن مرا

ویران اگر نمی کنی، آباد کن مرا

2

ز افتادگی مباد شوم بار خاطرت

تا هست پای رفتنی آزاد کن مرا

3

خواری کشیدگان به عزیزی رسند زود

زان پیشتر که یاد کنی یاد کن مرا

4

گر داد من نمی دهی ای پادشاه حسن

یکباره پایمال ز بیداد کن مرا

5

حیف است اگر چه کذب رود بر زبان تو

از وعده دروغ، دلی شاد کن مرا

6

پیوسته است سلسله خاکیان به هم

بر هر زمین که سایه کنی، یاد کن مرا

7

شاید به گرد قافله بیخودان رسم

ای پیر دیر، همتی امداد کن مرا

8

پر کن ز باده تا خط بغداد جام من

فرمانروای خطه بغداد کن مرا

9

درمانده ام به دست دل همچو سنگ خود

سرپنجه تصرف فرهاد کن مرا

10

گشته است خون مرده جهان ز آرمیدگی

دیوانه قلمرو ایجاد کن مرا

11

بی حاصلی ز سنگ ملامت بود حصار

چون سرو و بید ز ثمر آزاد کن مرا

12

دارد به فکر صائب من گوش، عالمی

یک ره تو نیز گوش به فریاد کن مرا

Audio

0:000:00

Line-by-line audio timing is not yet available for this poem.

Sources

Persian text source: Ganjoor