غزل شمارهٔ 270

Toggle stanza 1
از غبار کاروان چون چشم برداریم ما؟
1
از غبار کاروان چون چشم برداریم ما؟
چون مه کنعان عزیزی در سفر داریم ما
2
تا غبار خط او را در نظر داریم ما
منت روی زمین بر چشم تر داریم ما
3
فکر ما هر روز گردد یک سر و گردن بلند
تا نهال قد او را در نظر داریم ما
4
خار دامن می شود رنگ سبک پرواز را
چون ازان مژگان گیرا چشم برداریم ما؟
5
لاله زاری می شود عالم، اگر بیرون دهیم
داغهایی کز تو پنهان در جگر داریم ما
6
می کند ما را ز روی تلخ دریا بی نیاز
قطره آبی که در دل چون گهر داریم ما
7
نیست جود ساقی تردست، موقوف سؤال
چون سبو دست طلب در زیر سر داریم ما
8
همت ما می زند پر در فضای لامکان
بیضه افلاک را در زیر پر داریم ما
9
عالم آسوده را دریای پرشورش کند
از دل بی تاب خود گر دست برداریم ما
10
بر لب خاموش ما انگشت گستاخی مزن
تیغ ها پوشیده در زیر سپر داریم ما
11
موج دریا گرچه تردست است در حل حباب
در گشاد عقده ها دست دگر داریم ما
12
نیست آسان ترک می صائب خمارآلود را
از لب میگون او چون چشم برداریم ما؟

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Audio

Choose a reciter

0:000:00

Sources

Persian text source: Ganjoor

Audio source: Ganjoor