غزل شمارهٔ 527
Toggle stanza 1نخل قد تو هم آغوش بلا کرد مرا
11
نخل قد تو هم آغوش بلا کرد مرا
هوس زلف تو همدست صبا کرد مرا
22
خاک در دیده مقراض جدایی بادا!
که ازان حاشیه بزم جدا کرد مرا
33
عکس من خاک به چشم آینه را می پاشید
پرتو روی تو آیینه نما کرد مرا
44
بعد عمری که فلک بر سر انصاف آمد
همچو یوسف به لب چاه بها کرد مرا
55
(چه عجب گر جگر نی بخراشد نفسم
بند از بند، فراق تو جدا کرد مرا)
66
(داشتم شکوه ز ایران، به تلافی گردون
در فرامشکده هند رها کرد مرا)
77
چون به بستر بنهم پهلوی راحت صائب؟
غنچه خسبی، گره بند قبا کرد مرا

