غزل شمارهٔ 3807
Toggle stanza 1دل شکسته عاشق به آه می لرزد
11
دل شکسته عاشق به آه می لرزد
همیشه بر علم خود سپاه می لرزد
22
سبک مگیر مصاف دل شکسته ما
که کوه قاف ازین برگ کاه می لرزد
33
گلی که نیست هوادارش آتشین نفسی
ز سردی نفس صبحگاه می لرزد
44
هجوم خار به آتش چه می تواند کرد؟
عبث دل اینهمه از خار راه می لرزد
55
کدام گوشه ابرو بلند شد یارب؟
که همچو قبله نما قبله گاه می لرزد
66
به فرق شاخ گلی بلبلی است بال فشان
پری که بر سر آن کج کلاه می لرزد
77
بر آن بیاض بناگوش گوشوار گهر
ستاره ای است که در صبحگاه می لرزد
88
ز آه سرد بود برگریز عصیان را
خوشا دلی که ز بیم گناه می لرزد
99
که آمده است به گلگشت ماهتاب برون؟
که همچو مهر جهانتاب ماه می لرزد
1010
به چشم بسته تماشای عارض او کن
که این ورق ز نسیم نگاه می لرزد
1111
به خاک کوی تو خلق آرمیده چون باشند؟
که آفتاب در آن جلوه گاه می لرزد
1212
فتد ز رحم مرا برق در جگر صائب
اگر به دامن صحرا گیاه می لرزد

