غزل شمارهٔ 3418
Toggle stanza 1جذبه شوق اگر از جانب کنعان نرسد
11
جذبه شوق اگر از جانب کنعان نرسد
بوی پیراهن یوسف به گریبان نرسد
22
کعبه در دامن شبگیر بلند افتاده است
سیل پر زور محال است به عمان نرسد
33
در مقامی که ضعیفان کمر کین بندند
آه اگر مور به فریاد سلیمان نرسد
44
منتهی گشت به خط سلسله زلف دراز
نامه شکوه ما نیست به پایان نرسد
55
تو و چشمی که ز دلها گذرد مژگانش
من و دزدیده نگاهی که به مژگان نرسد
66
شعله شوق محال است ز پا بنشیند
تا دل تشنه به آن چاه زنخدان نرسد
77
هر که از دامن او دست مرا کوته کرد
دارم امید که دستش به گریبان نرسد
88
درد رنگین چو کند روی سخن را صائب
کار اهل سخن آن به که به سامان نرسد
Audio
0:000:00
Line-by-line audio timing is not yet available for this poem.
Sources
Persian text source: Ganjoor

