غزل شمارهٔ 6594
Poet: Saib
Toggle stanza 1یارب آشفتگی زلف به دستارش ده
یارب آشفتگی زلف به دستارش ده
چشم بیمار بگیر و دل بیمارش ده
تا به ما خسته دلان بهتر ازین پردازد
دلی از سنگ خدایا به پرستارش ده
چاک چون صبح کن از عشق گریبانش را
سر چو خورشید به هر کوچه و بازارش ده
از تهیدستی حیرت زدگان بی خبرست
دستش از کار ببر راه به گلزارش ده
می برد سرکشی و ناز ز اندازه برون
همچو سرو از گره خاطر خود بارش ده
سرمه خواب ازان چشم سیه مست بشو
شمع بالین ز دل و دیده بیدارش ده
تا به خونابه کشان بهتر ازین پردازد
چندی از خون جگر ساغر سرشارش ده
تا مگر باخبر از صورت حالم گردد
به کف آیینه ای از حیرت دیدارش ده
آن بت سنگدل از پیچش ما بی خبرست
پیچ و تابی به رگ و ریشه چو زنارش ده
نیست از سنگ دلم، ورنه دعا می کردم
کز نکویان به خود ای عشق سروکارش ده
صائب این آن غزل مرشد روم است که گفت
ای خداوند یکی یار جفاکارش ده
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
هیچ کس را نشود دنیی و دین جمع به هم
وای آن کس که به دنییست گرفتار شده
JamiDivan-e AshʿarQitʿatشمارهٔ 2
ای خداوند یکی یار جفاکارش ده
دلبری عشوه ده سرکش خون خوارش ده
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 2377
شاهدی بر سر این کوچه پدیدار شده
هر که زین راه گذشتست گرفتار شده
Naziri NishapuriDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 505
Audio
Line-by-line audio timing is not yet available for this poem.
Sources
Persian text source: Ganjoor

