غزل شمارهٔ 666
Toggle stanza 1مرا ز نشأه می ساخت کامیاب هوا
11
مرا ز نشأه می ساخت کامیاب هوا
که هست داروی بیهوشی شراب هوا
22
علاج ظلمت ابرست باده روشن
که دل سیاه کند بی شراب ناب هوا
33
به گردش آر می پرده سوز را ساقی
که شد ز ابر سیه، عنبرین نقاب هوا
44
امید هست شود شسته توبه نامه ما
چنین شود به طراوت گر از سحاب هوا
55
شکایتی که که مرا از بهار هست این است
که می کند ز تری، آب در شراب هوا!
66
عجب که توبه سنگین ما کمر بندد
که ساخت رطل گران را سبک رکاب هوا
77
مده به دست هوا اختیار خویش که هست
عنان گسسته تر از موجه سراب هوا
88
هواپرست بود هر نفس به شاخ دگر
که اختیار ندارد در انقلاب هوا
99
فضای چرخ مقام نفس کشیدن نیست
نفس چگونه کند راست در حباب هوا؟
1010
برون کن از سر نخوت هواپرستی را
که چون حباب کند خانه ها خراب هوا
1111
ز زهد خشک اثر در جهان نخواهد ماند
که می کند دل سنگین توبه آب هوا
1212
اگر نه صبح قیامت بود، چرا گیرد
چو نامه از رخ او هر نفس نقاب هوا؟
1313
ز آه و گریه من شد جهان چنان تاریک
که روشنی نپذیرد ز آفتاب هوا
1414
شدی چو پیر، مرو در پی هوا صائب
که دلپذیر بود موسم شباب هوا

