غزل شمارهٔ 6804
Poet: Saib
Toggle stanza 1نی خود را بشکن گر شکری می طلبی
11
نی خود را بشکن گر شکری می طلبی
برگ از خود بفشان گر ثمری می طلبی
22
خبری نیست که در بیخبری نتوان یافت
بیخبر شو ز جهان گر خبری می طلبی
33
از خودی تا اثری هست، دعا بی اثرست
بی اثر شو، ز دعا گر اثری می طلبی
44
پا به دامن کش و از هر دو جهان چشم بپوش
گر ازین خانه تاریک دری می طلبی
55
صبر چون غنچه به خاموشی و دلتنگی کن
گر گشایش ز نسیم سحری می طلبی
66
دهن خود چو صدف پاک درین دریا کن
اگر از ابر بهاران گهری می طلبی
77
خضر توفیق پی گمشدگان می گردد
خویش را گم کن اگر راهبری می طلبی
88
داد از پرتو خود بال به شبنم خورشید
پا به دامن کش اگر بال و پری می طلبی
99
صدف آبله باشد کف افسوس ترا
تا تو گم کرده خود از دگری می طلبی
1010
چون شرر دیده روشن ز جهان کن تحصیل
اگر از سوخته جانان اثری می طلبی
1111
خضر چون سبزه زند موج درین دامن دشت
پای در ره نه اگر همسفری می طلبی
1212
آب خود صاف کن از پرده گلها صائب
گر ز خورشید چو شبنم نظری می طلبی

