غزل شمارهٔ 69
Toggle stanza 1چربنرمی میکند کوتهزبان شمشیر را
11
چربنرمی میکند کوتهزبان شمشیر را
سخترویی میشود سنگِ فِسان شمشیر را
22
سینهصافان بیخبر از رازِ عالم نیستند
هست در پردازِ جوهرها نهان شمشیر را
33
سیل در معمورهها دادِ خرابی میدهد
صید فربه میکند مطلق عنان شمشیر را
44
ترکِ خونریزی نکرد آن غمزه در ایامِ خط
کی شود پیچیده از جوهر، زبان شمشیر را
55
گرچه صیدِ لاغرِ من قابلِ فِتراک نیست
میتوان کردن به سوزن امتحان شمشیر را
66
میپذیرد زود لوحِ ساده نقشِ همنشین
کرد جوهردار آن مویِ میان شمشیر را
77
ماهیان را موجهٔ دریا دعایِ جوشن است
بیزبانی میکند حِرزِ امان شمشیر را
88
جوی شیر از بازوی فرهاد میبخشد خبر
در جراحت میشود جوهر عیان شمشیر را
99
بوی گلزارِ شهادت هرکه را بیتاب کرد
چون لبِ پانخورده میبوسد دهان شمشیر را
1010
جوهرِ مردی نمیداند فریب و مکر چیست
دامِ پیدا، دانه میباشد نهان شمشیر را
1111
در سرشتِ سختجانان قناعت حرص نیست
قطرهٔ آبی کند رَطب اللسان شمشیر را
1212
داس دایم در کمینِ خوشههای سرکش است
آسمان دارد پی گردنکشان شمشیر را
1313
غمزه دارد از دلِ سنگینِ او بر کوه پشت
میدهد بیرحمیِ جلاد، جان شمشیر را
1414
حرصِ ظلمِ آهنیندل از کهنسالی فزود
مانع از خون نیست قد چون کمان شمشیر را
1515
هر که را از چاردیوارِ عناصر دل گرفت
میشمارد سبزهٔ آبِ روان شمشیر را
1616
بختِ خوابآلودهای دارم که در خونریز من
میشود جوهر رگِ خوابِ گران شمشیر را
1717
بس که تلخی دیدهام صائب ازان بیدادگر
تلخ میگردد ز خونِ من دهان شمشیر را
Zameen

