غزل شمارهٔ 1587
Poet: Saib
Metre: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
Rhyme: ارنمیدانمچیست
Poetic form: Ghazal
Reciter: فاطمه زندی
Toggle stanza 1محو دیدارم و دیدار نمی دانم چیست
11
محو دیدارم و دیدار نمی دانم چیست
بی دل و دینم و دلدار نمی دانم چیست
22
شبنمی نیست درین باغ به محرومی من
که قماش گل رخسار نمی دانم چیست
33
دهنی تلخ نکردم ز شکایت هرگز
باعث رنجش دلدار نمی دانم چیست
44
خط شناسان نتوانند به مضمون پرداخت
هیچ مضمون خط یار نمی دانم چیست
55
از سر خود خبرم نیست ز بی پروایی
مغز آشفته و دستار نمی دانم چیست
66
درد جانکاه من این است که با چندین درد
آرزوی دل بیمار نمی دانم چیست
77
محرمی نیست به جز چاه ذقن راز مرا
همدمی غیر لب یار نمی دانم چیست
88
خانه هستیم از خواب گران دربسته است
چشم باز و دل بیدار نمی دانم چیست
99
بهره از صنعت خود نیست چو حلاج مرا
بالشی غیر سر دار نمی دانم چیست
1010
از شکرخند گلش شیر جگر می بازد
خار این وادی خونخوار نمی دانم چیست
1111
خودفروشی نبود پیشه من چون دگران
گرمی و سردی بازار نمی دانم چیست
1212
کشش بحر چو سیلاب دلیل است مرا
رهبر و قافله سالار نمی دانم چیست
1313
با دل من که چو آیینه به دشمن صاف است
سبب خصمی زنگار نمی دانم چیست
1414
نیست در آینه حیرت من نقش دویی
زشت و زیبا و گل و خار نمی دانم چیست
1515
جای رحم است به بی حاصلی من صائب
همه تن چشمم و دیدار نمی دانم چیست

