غزل شمارهٔ 593
Toggle stanza 1چنین که عقل کشیده است زیر بند ترا
11
چنین که عقل کشیده است زیر بند ترا
عجب که عشق رهاند ازین کمند ترا
22
مباش بی دل نالان که آتشین رویان
ز دست هم بربایند چون سپند ترا
33
عنان به دست فرومایگان مده زنهار
که در مصالح خود خرج می کنند ترا
44
جز این که طعمه شهباز شد دلت چون کبک
چه گل شکفت ازین خنده بلند ترا؟
55
مخور فریب شکرخند صبح چون طفلان
که چرخ زهر دهد در لباس قند ترا
66
ز اهل درد ترا عقل چون کند صائب؟
نکرد تربیت عشق دردمند ترا
Zameen

