Audio
Toggle stanza 1
عشق تا هست عنان را به هوس نتوان داد
1

عشق تا هست عنان را به هوس نتوان داد

چون قلم نبض به دست همه کس نتوان داد

2

ناله ای کز سر دردست شنیدن دارد

دل به بیهوده درایان جرس نتوان داد

3

نیست هر گوش به اسرار حقیقت لایق

طوق زرین به سگ هرزه مرس نتوان داد

4

از دم باد صبا غنچه پریشان گردید

دل به افسانه هر سرد نفس نتوان داد

5

چه کند یوسف اگر تن ندهد در زندان؟

تن به آغوش زلیخای هوس نتوان داد

6

عقل از دایره بیخبران بیرون است

به خرابات مغان راه عسس نتوان داد

7

ساقیِ میکده ی قسمتِ حق مختارست

جام اگر صاف و اگر درد به پس نتوان داد

8

تا توان فکر گلوسوز شنیدن صائب

هوش خود را به شکر همچو مگس نتوان داد

Audio

0:000:00

Line-by-line audio timing is not yet available for this poem.

Sources

Persian text source: Ganjoor