غزل شمارهٔ 255
Poet: Saib
Toggle stanza 1تا خرام قامت او برد از سر هوش ما
11
تا خرام قامت او برد از سر هوش ما
پشت بر دیوار چون محراب ماند آغوش ما
22
آمدی ای عشق و آتش در صلاح ما زدی
خوب کردی، پینه ای بود این ردا بر دوش ما
33
جوهر ما را می لعلی نمایان می کند
می شود از باده افزون آب و رنگ هوش ما
44
جام ما در پرده دارد نغمه های جانگداز
دست خود کوتاه دارید از لب خاموش ما
55
نعره ما می کند مهر خموشی را سپند
خشت خم را در فلاخن می گذارد جوش ما
66
پشتبانی چون سبو داریم در دیر مغان
گو مزن دست نوازش آسمان بر دوش ما
77
نیستی صائب حریف داغ های سینه سوز
دست خود کوتاه دار از سینه پرجوش ما

