غزل شمارهٔ 133
Toggle stanza 1از سرِ زلفِ تو بر دل، کار مشکل شد مرا
11
از سرِ زلفِ تو بر دل، کار مشکل شد مرا
این رهِ پر پیچ و خم بر پا سَلاسِل شد مرا
22
تخمِ امیدی که دل در سینه خرمن کرده بود
در زمینِ شورِ دنیا جمله باطل شد مرا
33
کرد کارِ سیلِ بیزنهار با ویرانهام
خرمنی کز دانههای اشک حاصل شد مرا
44
نیستم بر خاطرِ دریا گران چون خار و خس
میتواند هر کفِ بیمغز، ساحل شد مرا
55
خارِ خُشکم، میشوم قانع به اندک گرمیی
هر شراری میتواند شمعِ محفل شد مرا
66
دستِ خود چون موج شستم از عنانِ اختیار
تا به دریای حقیقت قطره واصل شد مرا
77
شرمِ عشق از دیدنِ رخسارِ یارم بازداشت
از تماشا این حجابِ نور حایل شد مرا
88
ضعف بر مجنونِ من گر این چنین زور آورد
موجهٔ ریگِ روان خواهد سلاسل شد مرا
99
قامتِ خم بُرد آرام و قرار از جانِ من
خوابِ شیرین، تلخ ازین دیوارِ مایل شد مرا
1010
شاهدِ کیفیتِ می، شورِ میخواران بس است
رهبرِ تیغِ شهادت رقصِ بسمل شد مرا
1111
حسنِ عالمگیرِ لیلی تا نقاب از رخ گرفت
دامنِ دشتِ جنون دامانِ محمل شد مرا
1212
در طریقت بار هر کس را که نگرفتم به دوش
چون گشودم چشمِ بینش، بار بر دل شد مرا
1313
عشق تا دستِ نوازش بر سرِ دوشم کشید
زال شد صائب اگر رستم مقابل شد مرا

