Toggle stanza 1
می‌رسد هر دم مرا از چرخ آزاری جدا
1
می‌رسد هر دم مرا از چرخ آزاری جدا
می‌خلد در دیدهٔ من هر نفس خاری جدا
2
از متاع عاریت بر خود دکانی چیده‌ام
وام خود خواهد ز من هر دم طلبکاری جدا
3
چون گنهکاری که هر ساعت ازو عضوی برند
چرخ سنگینِ دل ز من هر دم کند یاری جدا
4
نیست ممکن جان پر افسوس من خالی شود
گر شود هر موی من آه شرر باری جدا
5
تا شدم بی‌عشق، می‌لرزم به جان خویشتن
هیچ بیماری نگردد از پرستاری جدا
6
دست من چون خار دیوارست از گل بی‌نصیب
ور نه دارد دامن گل هر سر خاری جدا
7
نه همین خورشید سرگرم است از سودای او
عشق دارد در دل هر ذره بازاری جدا
8
حُسن سرکش، کافر از جوش هواداران شود
دارد از هر طوق، قمری سروِ زناری جدا
9
قطع امید از حیات تلخ بر من مشکل است
وای بر آن کس که گردد از شکرزاری جدا
10
تکیه بر پیوند جان و تن مکن صائب که چرخ
این چنین پیوندها کرده است بسیاری جدا

Audio

Choose a reciter

0:000:00

Sources

Persian text source: Ganjoor

Audio source: Ganjoor