غزل شمارهٔ 4851
Toggle stanza 1صد گل به باد رفت و گلابی ندید کس
11
صد گل به باد رفت و گلابی ندید کس
صد تاک خشک گشت و شرابی ندید کس
22
باتشنگی بساز که در ساغرسپهر
غیر از دل گداخته ،آبی ندیدکس
33
آب حیات می طلبد حرص تشنه لب
در وادیی که موج سرابی ندید کس
44
طی شد جهان واهل دلی از جهان نخاست
دریا به ته رسید و سحابی ندید کس
55
این ماتم دگر که درین دشت آتشین
دل آب گشت وچشم پرآبی ندید کس
66
حرفی است این که خضر به آب بقا رسید
زین چرخ دل سیه دم آبی ندید کس
77
از گردش فلک ،شب کوتاه زندگی
زان سان بسر رسید که خوابی ندید کس
88
از دانش آنچه داد، کم رزق می نهد
چون آسمان درست حسابی ندید کس
99
بشکن طلسم هستی خود راکه غیر از ین
بر روی آن نگارنقابی ندیدکس
1010
باد غرور در سرحیران عشق نیست
در بحر آبگینه حبابی ندید کس
1111
صائب به هر که می نگرم مست و بیخودست
هر چند ساقیی و شرابی ندید کس
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Audio
0:000:00
Line-by-line audio timing is not yet available for this poem.
Sources
Persian text source: Ganjoor

