غزل شمارهٔ 282
Toggle stanza 1بی کسی را کعبه مقصود می دانیم ما
11
بی کسی را کعبه مقصود می دانیم ما
خضر را شمشیر زهرآلود می دانیم ما
22
هستی مطلق بود از خودنمایی بی نیاز
هر چه آید در نظر نابود می دانیم ما
33
نیست ما را وحشتی از برگریزان حواس
این زیان ها را سراسر سود می دانیم ما
44
بار منت برنمی تابد دل آزادگان
ترک احسان را ز مردم جو می دانیم ما
55
آفتاب و ماه را با آن ضیا و روشنی
دیده های شیر خشم آلود می دانیم ما
66
حق به دست ماست گر چشم از جهان پوشیده ایم
آسمان را خانه پردود می دانیم ما
77
شورش محمود، عالم را اگر بر هم زند
از ایاز عاقبت محمود می دانیم ما
88
با دل بی آرزوی خویش می بازیم عشق
رتبه این آتش بی دود می دانیم ما
99
برنمی دارد رعونت خاطر آزادگان
سرو را شمشیر زهرآلود می دانیم ما
1010
حلقه در از درون خانه باشد بی خبر
دیده های باز را مسدود می دانیم ما
1111
دعوی هستی درین میدان دلیل نیستی است
هر که فانی می شود موجود می دانیم ما
1212
در شبستان رضا تیغ زبان شکوه نیست
شمع ناحق کشته را خشنود می دانیم ما
1313
در دل هر کس که صائب آه دردآلود نیست
بی تکلف، مجمر بی عود می دانیم ما

