غزل شمارهٔ 498
Toggle stanza 1نمک خال بود داغ تمنای ترا
11
نمک خال بود داغ تمنای ترا
شور لیلی است سیه خانه سودای ترا
22
بر جبین همچو گهر گرد یتیمی دارد
دید تا شبنم گل، چهره زیبای ترا
33
خضر از دامن یک عمر ابد دست نداشت
کیست از دست دهد زلف دلارای ترا؟
44
طوق هر فاخته ای حلقه ماتم می شد
سرو می دید اگر قامت رعنای ترا
55
دو جهان در نظرش دست نگارین گردد
هر که در چشم کشد خاک کف پای ترا
66
که گل از شمع تو چیند، که گرفته است به بر
پرده شرم چو فانوس سراپای ترا
77
پر مقید به تماشای خود ای ماه مباش
آفتابی نکند آینه، سیمای ترا!
88
ما که داریم ز دل، دیدن روی تو دریغ
چون به آیینه پسندیم تماشای ترا؟
99
مانده در عقده حیرت نفس موی شکاف
بوسه چون راه برد لعل شکرخای ترا؟
1010
چشم صائب به کجای تو نظرباز شود؟
شوخی چشم غزال است سراپای ترا

