غزل شمارهٔ 618
Poet: Saib
Metre: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
Rhyme: انرساندمرا
Poetic form: Ghazal
Reciter: عندلیب
Toggle stanza 1زبان هر هرزه درایی به جان رساند مرا
11
زبان هر هرزه درایی به جان رساند مرا
لب خموش به دارالامان رساند مرا
22
ادا چگونه کنم شکر آه را، کاین تیر
ز یک گشاد به چندین نشان رساند مرا
33
ز بی کسی چه شکایت کنم به هر ناکس؟
که بی کسی به کس بی کسان رساند مرا
44
اگر چه بی بروپالی است سنگ راه عروج
دل شکسته به آن دلستان رساند مرا
55
به دیده چون ندهم جای، اشک را صائب؟
که سیل گریه به آن آستان رساند مرا

