غزل شمارهٔ 441
Toggle stanza 1تکلف نیست در گفتار رند لاابالی را
11
تکلف نیست در گفتار رند لاابالی را
چنانت دوست میدارم که عاشق شعرِ حالی را
22
خمارآلودهٔ یوسف به پیراهن نمیسازد
ز پیش چشم من بردار این مینای خالی را
33
ز فکر پیچ و تاب آن کمر بیرون نمیآیم
که هجران نیست در پی، وصلِ معشوقِ خیالی را
44
ز پیش دل حجاب جسم را بردار چون مردان
به گل تا کی برآری پیش ایوان شمالی را؟
55
مه نو مینماید گوشهٔ ابرو، تو هم ساقی
چو گردون بر سر چنگ آر، آن جام هلالی را
66
گل از خار سر دیوار میچیند نگاه من
بهار خویش میدانم خزانِ خشکسالی را
77
لباس خودنمایی چشمِ بد در آستین دارد
نگیرد خار دامن جامهٔ پوشیدهحالی را
88
نمیلرزد چراغ داغ عشق از دامن محشر
چه پروا از نسیم صبح شمع لایزالی را؟
99
توان ایام طفلی چند روزی دادِ عشرت داد
نمیدانند طفلان حیف قدر خردسالی را
1010
نزاکت آنقدر دارد که در وقت خرامیدن
توان از پشت پایش دید نقش روی قالی را
1111
اگر آیینهرویی در نظر میداشتم صائب
به طوطی میچشاندم شیوه شیرینمقالی را
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
گه ازموی میان شهرت دهد نازک خیالی را
گهی از چین ابرو سکته خواند بیتعالی را
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 165
مآلکار نقصانهاست هر صاحبکمالی را
اگر ماهتکنند از دست نگذاری هلالی را
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 166
ندیدم مهربان دلهای از انصاف خالی را
زحیرت برشکست رنگ بستم عجزنالی را
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 167

