غزل شمارهٔ 142
Poet: Saib
Metre: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
Rhyme: نبهدستامدمرا
Poetic form: Ghazal
Reciter: عندلیب
Toggle stanza 1داغ عشق از سینهٔ روشن به دست آمد مرا
11
داغ عشق از سینهٔ روشن به دست آمد مرا
دامنِ خورشید ازین روزن به دست آمد مرا
22
دیدهام چون پیرِ کنعان شد سفید از انتظار
تا ز یوسف بوی پیراهن به دست آمد مرا
33
مشرقِ بینِش به آسانی نگشتم همچو شمع
سوختم تا دیدهٔ روشن به دست آمد مرا
44
وحشتآبادِ جهان شد جنتِ در بستهام
تا ز عزلت گوشهٔ مأمن به دست آمد مرا
55
از جوانی خارخاری در بساطم ماند و بس
بوتهٔ خاری ازان گلشن به دست آمد مرا
66
چشمِ ظاهربین ز پیریها اگر تاریک شد
منت ایزد را دلِ روشن به دست آمد مرا
77
از عصا در عهدِ پیری کم نشد گمراهیم
پایِ دیگر بهرِ لغزیدن به دست آمد مرا
88
دستِ تعمیر از تنِ خاکی چسان کوته کنم؟
وصلِ آن جانِ جهان، از تن به دست آمد مرا
99
رویِ چون آیینه از گلخن به گلشن چون کنم؟
چون صفای سینه از گلخن به دست آمد مرا
1010
چربنرمیها طمع زان ماهِ سیما داشتم
عاقبت زان گِردِران، گِردِن به دست آمد مرا
1111
شد گریبانِ من از دستِ ملامتگر خلاص
تا ز صحرای جنون دامن به دست آمد مرا
1212
ساختم در زخمِ صرفِ تیرهروزان همچو سنگ
خردهٔ چندی که از آهن به دست آمد مرا
1313
با هزاران چشم از دنیا نشد رزقِ حریص
این گشایش کز نظربستن به دست آمد مرا
1414
دانهای کز باد دستی، صائب افشاندم به خاک
در لباسِ خوشه و خرمن به دست آمد مرا

