شمارهٔ 28 - در عزت نفس
Toggle stanza 1گویند سعدیا به چه بطال ماندهای
11
گویند سعدیا به چه بطال ماندهای
سختی مبر که وجه کفافت معینست
22
این دست سلطنت که تو داری به ملک شعر
پای ریاضتت به چه در قید دامنست؟
33
یکچند اگر مدیح کنی کامران شوی
صاحب هنر که مال ندارد تغابنست
44
بیزر میسرت نشود کام دوستان
چون کام دوستان ندهی کام دشمنست
55
آری مثل به کرکس مردارخور زدند
سیمرغ را که قاف قناعت نشیمنست
66
از من نیاید آنکه به دهقان و کدخدای
حاجت برم که فعل گدایان خرمنست
77
گر گوییم که سوزنی از سفلهای بخواه
چون خارپشت بر بدنم موی، سوزنست
88
گفتی رضای دوست میسر شود به سیم
این هم خلاف معرفت و رای روشنست
99
صد گنج شایگان به بهای جوی هنر
منت بر آنکه میدهد و حیف بر منست
1010
کز جور شاهدان بر منعم برند عجز
من فارغم که شاهد من منعم منست

