غزل شمارهٔ 52
Poet: Saadi
Toggle stanza 1خلاف راستی باشد خلاف رای درویشان
11
خلاف راستی باشد خلاف رای درویشان
بنه گر همتی داری سری در پای درویشان
22
گرت آیینهای باید که نور حق در او بینی
نبینی در همه عالم مگر سیمای درویشان
33
قبا بر قد سلطانان چنان زیبا نمیآید
که این خُلقان گردآلوده را بالای درویشان
44
به مأوی سر فرود آرند درویشان؟ معاذ الله
وگر خود جنتالمأوی بوَد مأوای درویشان
55
وگر خواهند درویشان مَلَک را صنع آن باشد
که مُلک پادشاهان را کند یغمای درویشان
66
گر از یک نیمه زور آرد سپاه مشرق و مغرب
ز دیگر نیمه بس باشد تن تنهای درویشان
77
کسی آزار درویشان تواند جست؟ لا والله
که گر خود زهر پیش آرد بوَد حلوای درویشان
88
تو زر داری و زن داری و سیم و سود و سرمایه
کجا با این همه شغلت بوَد پروای درویشان
99
که حق بینند و حق گویند و حق جویند و حق باشد
هر آن معنی که آید در دل دانای درویشان
1010
دو عالم چیست تا در چشم اینان قیمتی دارد
دویی هرگز نباشد در دل یکتای درویشان
1111
سرای و سیم و زر در باز و عقل و جان و دل سعدی
حریف این است اگر داری سر سودای درویشان

