غزل شمارهٔ 12
Toggle stanza 1آن به که چون منی نرسد در وصال دوست
11
آن به که چون منی نرسد در وصال دوست
تا ضعف خویش حمل کند بر کمال دوست
22
رشک آیدم ز مردمک دیده بارها
کاین شوخ دیده چند ببیند جمال دوست
33
پروانه کیست تا متعلق شود به شمع
باری بسوزدش سبحات جلال دوست
44
ای دوست روزهای تنعم به روزه باش
باشد که در فتد شب قدر وصال دوست
55
دور از هوای نفس، که ممکن نمیشود
در تنگنای صحبت دشمن، مجال دوست
66
گر دوست جان و سر طلبد ایستادهایم
یاران بدین قدر بکنند احتمال دوست
77
خرم تنی که جان بدهد در وفای یار
اقبال در سری که شود پایمال دوست
88
ما را شکایتی ز تو گر هست هم به توست
در پیش دشمنان نتوان گفت حال دوست
99
بسیار سعدی از همه عالم بدوخت چشم
تا مینمایدش همه عالم خیال دوست
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
چندین جمال هست نهان در جلال دوست
خوشتر ز گوشوار بود گوشمال دوست
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 2016
صبحی مبارکست نظر بر جمال دوست
بر خوردن از درخت امید وصال دوست
SaadiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 97
گفتم مگر به خواب ببینم خیال دوست
اینک علی الصباح نظر بر جمال دوست
SaadiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 98

