قصیدهٔ شمارهٔ 11 - در ستایش حضرت رسول (ص)
Toggle stanza 1چو مرد رهرو اندر راه حق ثابتقدم گردد
11
چو مرد رهرو اندر راه حق ثابتقدم گردد
وجود غیر حق در چشم توحیدش عدم گردد
22
کمر بندد قلمکردار سر در پیش و لب بر هم
به هر حرفی که پیش آید به تارک چون قلم گردد
33
ز چوگان ملامت نادر آن کس روی برتابد
که در راه خدا چون گوی سر تا سر قدم گردد
44
سم یکران سلطان را در این میدان کسی بیند
که پیشانی کند چون میخ و همچون نعل خم گردد
55
تو خواهی نیک و خواهی بد کن امروز ای پسر کاینجا
عمل گر بد بود ور نیک بر عامل رقم گردد
66
مبین کز ظلمِ جباری، کمآزاری ستم بیند
ستمگر نیز روزی کشتهٔ تیغ ستم گردد
77
در این گرداب بیپایان منه بار شکم بر دل
که کشتی روز طوفان غرقه از بار شکم گردد
88
به سعی ای آهنین دل مدتی باری بکش کآهن
به سعی آیینهٔ گیتینما و جام جم گردد
99
تکاپوی حرم تا کی، خیال از طبع بیرون کن
که محرم گر شوی، ذاتت حقایق را حرم گردد
1010
کبایر سهمگین سنگیست در ره مانده مردم را
چنین سنگی مگر دایر به سیلاب ندم گردد
1111
غمی خور کان به شادیهای بیاندازه انجامد
چو بیعقلان مرو دنبال آن شادی که غم گردد
1212
خداوندان فتح ملک و کسر دشمنان را گوی
بر ایشان چون بگشت احوال، بر ما نیز هم گردد
1313
دلت را دیدهها بردوز تا عین الیقین گردد
تنت را زخمها برگیر تا کنز الحکم گردد
1414
درونت حرص نگذارد که زر بر دوستان پاشی
شکم خالی چو نرگس باش تا دستت درم گردد
1515
خداوندا گر افزایی بدین حکمت که بخشیدی
مرا افزون شود بیآنکه از ملک تو کم گردد
1616
فتاد اندر تن خاکی، ز ابر بخششت قطره
مدد فرما به فضل خویش تا این قطره یم گردد
1717
امید رحمتست آری خصوص آن را که در خاطر
ثنای سید مرسل نبی محترم گردد
1818
محمد کز ثنای فضل او بر خاک هر خاطر
که بارد قطرهای در حال دریای نعم گردد
1919
چو دولت بایدم تحمید ذات مصطفی گویم
که در دریوزه صوفی گرد اصحاب کرم گردد
2020
زبان را درکش ای سعدی ز شرح علم او گفتن
تو در علمش چه دانی باش تا فردا علم گردد
2121
اگر تو حکمت آموزی به دیوان محمد رو
که بوجهل آن بود کو خود به دانش بوالحکم گردد
2222
ز قعر جاودانی رست و صاحب مال دنیا شد
هر آن درویش صاحبدل کز این در محتشم گردد

