غزل شمارهٔ 47
Toggle stanza 1خرما نتوان خوردن از این خار که کِشتیم
11
خرما نتوان خوردن از این خار که کِشتیم
دیبا نتوان کردن از این پشم که رِشتیم
22
بر حرف معاصی خط عذری نکشیدیم
پهلوی کبائر حسناتی ننوشتیم
33
ما کُشتهٔ نفسیم و بس آوخ که برآید
از ما به قیامت که چرا نفس نکُشتیم
44
افسوس بر این عمر گرانمایه که بگذشت
ما از سر تقصیر و خطا درنگذشتیم
55
دنیا که در او مرد خدا گِل نسرشتهست
نامرد که ماییم چرا دل بسرشتیم
66
ایشان چو ملخ در پس زانوی ریاضت
ما مور میان بسته دوان بر در و دشتیم
77
پیری و جوانی پی هم چون شب و روزند
ما شب شد و روز آمد و بیدار نگشتیم
88
واماندگی اندر پس دیوار طبیعت
حیف است دریغا که درِ صُلحْ بِهشتیم
99
چون مرغ بر این کنگره تا کی بتوان خواند
یک روز نگه کن که بر این کنگره خشتیم
1010
ما را عجب ار پشت و پناهی بوَد آن روز
کامروز کسی را نه پناهیم و نه پشتیم
1111
گر خواجه شفاعت نکند روز قیامت
شاید که ز مشاطه نرنجیم که زشتیم
1212
باشد که عنایت برسد ورنه مپندار
با این عمل دوزخیان کاهل بهشتیم
1313
سعدی! مگر از خرمن اقبال بزرگان
یک خوشه ببخشند که ما تخم نکِشتیم
Zameen

