بخش 4 - گفتار اندر غنیمت شمردن جوانی پیش از پیری
Toggle stanza 1جوانا ره طاعت امروز گیر
11
جوانا ره طاعت امروز گیر
که فردا جوانی نیاید ز پیر
22
فراغ دلت هست و نیروی تن
چو میدان فراخ است گویی بزن
33
قضا روزگاری ز من در ربود
که هر روزی از وی شبی قدر بود
44
من آن روز را قدر نشناختم
بدانستم اکنون که در باختم
55
چه کوشش کند پیر خر زیر بار؟
تو میرو که بر بادپایی سوار
66
شکسته قدح ور ببندند چست
نیاورد خواهد بهای درست
77
کنون کاوفتادت به غفلت ز دست
طریقی ندارد مگر باز بست
88
که گفتت به جیحون در انداز تن؟
چو افتاد، هم دست و پایی بزن
99
به غفلت بدادی ز دست آب پاک
چه چاره کنون جز تیمم به خاک؟
1010
چو از چابکان در دویدن گرو
نبردی، هم افتان و خیزان برو
1111
گر آن بادپایان برفتند تیز
تو بی دست و پای از نشستن بخیز

