بخش 2 - حکایت در این معنی
Toggle stanza 1یکی قطره باران ز ابری چکید
11
یکی قطره باران ز ابری چکید
خجل شد چو پهنای دریا بدید
22
که جایی که دریاست من کیستم؟
گر او هست حقا که من نیستم
33
چو خود را به چشم حقارت بدید
صدف در کنارش به جان پرورید
44
سپهرش به جایی رسانید کار
که شد نامور لؤلؤ شاهوار
55
بلندی از آن یافت کاو پست شد
در نیستی کوفت تا هست شد
66
تواضع کند هوشمند گزین
نهد شاخ پر میوه سر بر زمین

