بخش 39 - گفتار اندر ملاطفت با دشمن از روی عاقبت اندیشی
Toggle stanza 1چو شمشیر پیکار برداشتی
11
چو شمشیر پیکار برداشتی
نگه دار پنهان ره آشتی
22
که لشکر شکوفان مغفر شکاف
نهان صلح جستند و پیدا مصاف
33
دل مرد میدان نهانی بجوی
که باشد که در پایت افتد چو گوی
44
چو سالاری از دشمن افتد به چنگ
به کشتن درش کرد باید درنگ
55
که افتد کز این نیمه هم سروری
بماند گرفتار در چنبری
66
اگر کشتی این بندی ریش را
نبینی دگر بندی خویش را
77
نترسد که دورانش بندی کند
که بر بندیان زورمندی کند؟
88
کسی بندیان را بود دستگیر
که خود بوده باشد به بندی اسیر
99
اگر سر نهد بر خطت سروری
چو نیکش بداری، نهد دیگری
1010
اگر خفیه ده دل بدست آوری
از آن به که صد ره شبیخون بری

