بخش 5 - مدح محمد بن سعد بن ابوبکر
Toggle stanza 1اتابک محمد شه نیکبخت
11
اتابک محمد شه نیکبخت
خداوند تاج و خداوند تخت
22
جوان جوانبخت روشنضمیر
به دولت جوان و به تدبیر پیر
33
به دانش بزرگ و به همت بلند
به بازو دلیر و به دل هوشمند
44
زهی دولت مادر روزگار
که رودی چنین پرورد در کنار
55
به دست کرم آب دریا ببرد
به رفعت محل ثریا ببرد
66
زهی چشم دولت به روی تو باز
سر شهریاران گردن فراز
77
صدف را که بینی ز دردانه پر
نه آن قدر دارد که یکدانه در
88
تو آن در مکنون یکدانهای
که پیرایهٔ سلطنت خانهای
99
نگه دار یارب به چشم خودش
بپرهیز از آسیب چشم بدش
1010
خدایا در آفاق نامی کنش
به توفیق طاعت گرامی کنش
1111
مقیمش در انصاف و تقوی بدار
مرادش به دنیا و عقبی برآر
1212
غم از دشمن ناپسندش مباد
وز اندیشه بر دل گزندش مباد
1313
بهشتی درخت آورد چون تو بار
پسر نامجوی و پدر نامدار
1414
از آن خاندان خیر بیگانه دان
که باشند بدخواه این خاندان
1515
زهی دین و دانش، زهی عدل و داد
زهی ملک و دولت که پاینده باد
1616
نگنجد کرمهای حق در قیاس
چه خدمت گزارد زبان سپاس؟
1717
خدایا تو این شاه درویش دوست
که آسایش خلق در ظل اوست
1818
بسی بر سر خلق پاینده دار
به توفیق طاعت دلش زنده دار
1919
برومند دارش درخت امید
سرش سبز و رویش به رحمت سفید
2020
به راه تکلف مرو سعدیا
اگر صدق داری بیار و بیا
2121
تو منزل شناسی و شه راهرو
تو حقگوی و خسرو حقایق شنو
2222
چه حاجت که نه کرسی آسمان
نهی زیر پای قزل ارسلان
2323
مگو پای عزت بر افلاک نه
بگو روی اخلاص بر خاک نه
2424
بطاعت بنه چهره بر آستان
که این است سر جاده راستان
2525
اگر بندهای سر بر این در بنه
کلاه خداوندی از سر بنه
2626
به درگاه فرمانده ذوالجلال
چو درویش پیش توانگر بنال
2727
چو طاعت کنی لبس شاهی مپوش
چو درویش مخلص برآور خروش
2828
که پروردگارا توانگر تویی
توانا و درویش پرور تویی
2929
نه کشور خدایم نه فرماندهم
یکی از گدایان این درگهم
3030
تو بر خیر و نیکی دهم دسترس
وگر نه چه خیر آید از من به کس؟
3131
دعا کن به شب چون گدایان به سوز
اگر میکنی پادشاهی به روز
3232
کمر بسته گردن کشان بر درت
تو بر آستان عبادت سرت
3333
زهی بندگان را خداوندگار
خداوند را بندهٔ حق گزار

