بخش 14 - حکایت در معنی عزت محبوب در نظر محب
Toggle stanza 1میان دو عم زاده وصلت فتاد
11
میان دو عم زاده وصلت فتاد
دو خورشید سیمای مهتر نژاد
22
یکی را به غایت خوش افتاده بود
دگر نافر و سرکش افتاده بود
33
یکی خلق و لطف پریوار داشت
یکی روی در روی دیوار داشت
44
یکی خویشتن را بیاراستی
دگر مرگ خویش از خدا خواستی
55
پسر را نشاندند پیران ده
که مهرت بر او نیست مهرش بده
66
بخندید و گفتا به صد گوسفند
تغابن نباشد رهایی ز بند
77
به ناخن پری چهره میکند پوست
که هرگز بدین کی شکیبم ز دوست؟
88
نه صد گوسفندم که سیصد هزار
نباید به نادیدن روی یار
99
تو را هر چه مشغول دارد ز دوست
اگر راست خواهی دلارامت اوست
1010
یکی پیش شوریده حالی نبشت
که دوزخ تمنا کنی یا بهشت؟
1111
بگفتا مپرس از من این ماجرا
پسندیدم آنچ او پسندد مرا

