بخش 4 - حکایت
Toggle stanza 1شنیدم که مستی ز تاب نبید
11
شنیدم که مستی ز تاب نبید
به مقصورهٔ مسجدی در دوید
22
بنالید بر آستان کرم
که یارب به فردوس اعلی برم
33
مؤذن گریبان گرفتش که هین
سگ و مسجد! ای فارغ از عقل و دین
44
چه شایسته کردی که خواهی بهشت؟
نمیزیبدت ناز با روی زشت
55
بگفت این سخن پیر و بگریست مست
که مستم بدار از من ای خواجه دست
66
عجب داری از لطف پروردگار
که باشد گنهکاری امیدوار؟
77
تو را مینگویم که عذرم پذیر
در توبه باز است و حق دستگیر
88
همی شرم دارم ز لطف کریم
که خوانم گنه پیش عفوش عظیم
99
کسی را که پیری در آرد ز پای
چو دستش نگیری نخیزد ز جای
1010
من آنم ز پای اندر افتاده پیر
خدایا به فضل خودم دست گیر
1111
نگویم بزرگی و جاهم ببخش
فروماندگی و گناهم ببخش
1212
اگر یاری اندک زلل داندم
به نابخردی شهره گرداندم
1313
تو بینا و ما خائف از یکدگر
که تو پرده پوشی و ما پرده در
1414
برآورده مردم ز بیرون خروش
تو با بنده در پرده و پرده پوش
1515
به نادانی ار بندگان سرکشند
خداوندگاران قلم در کشند
1616
اگر جرم بخشی به مقدار جود
نماند گنهکاری اندر وجود
1717
وگر خشم گیری به قدر گناه
به دوزخ فرست و ترازو مخواه
1818
گرم دست گیری به جایی رسم
وگر بفکنی بر نگیرد کسم
1919
که زور آورد گر تو یاری دهی؟
که گیرد چو تو رستگاری دهی؟
2020
دو خواهند بودن به محشر فریق
ندانم کدامین دهندم طریق
2121
عجب گر بود راهم از دست راست
که از دست من جز کجی برنخاست
2222
دلم میدهد وقت وقت این امید
که حق شرم دارد ز موی سپید
2323
عجب دارم ار شرم دارد ز من
که شرمم نمیآید از خویشتن
2424
نه یوسف که چندان بلا دید و بند
چو حکمش روان گشت و قدرش بلند
2525
گنه عفو کرد آل یعقوب را؟
که معنی بود صورت خوب را
2626
به کردار بدشان مقید نکرد
بضاعات مزجاتشان رد نکرد
2727
ز لطفت همین چشم داریم نیز
بر این بیبضاعت ببخش ای عزیز
2828
کس از من سیه نامه تر دیده نیست
که هیچم فعال پسندیده نیست
2929
جز این کاعتمادم به یاری تست
امیدم به آمرزگاری تست
3030
بضاعت نیاوردم الا امید
خدایا ز عفوم مکن ناامید

