بخش 27 - حکایت
Toggle stanza 1چو الب ارسلان جان به جانبخش داد
11
چو الب ارسلان جان به جانبخش داد
پسر تاج شاهی به سر برنهاد
22
به تربت سپردندش از تاجگاه
نه جای نشستن بد آماجگاه
33
چنین گفت دیوانهای هوشیار
چو دیدش پسر روز دیگر سوار
44
زهی ملک و دوران سر در نشیب
پدر رفت و پای پسر در رکیب
55
چنین است گردیدن روزگار
سبک سیر و بدعهد و ناپایدار
66
چو دیرینه روزی سرآورد عهد
جوان دولتی سر برآرد ز مهد
77
منه بر جهان دل که بیگانهای است
چو مطرب که هر روز در خانهای است
88
نه لایق بود عیش با دلبری
که هر بامدادش بود شوهری
99
نکویی کن امسال چون ده تو راست
که سال دگر دیگری دهخداست

