بخش 9 - حکایت اتابک تکله
Toggle stanza 1در اخبار شاهان پیشینه هست
11
در اخبار شاهان پیشینه هست
که چون تکله بر تخت زنگی نشست
22
به دورانش از کس نیازرد کس
سبق برد اگر خود همین بود و بس
33
چنین گفت یک ره به صاحبدلی
که عمرم به سر رفت بی حاصلی
44
بخواهم به کنج عبادت نشست
که دریابم این پنج روزی که هست
55
چو میبگذرد جاه و ملک و سریر
نبرد از جهان دولت الا فقیر
66
چو بشنید دانای روشن نفس
به تندی برآشفت کای تکله بس!
77
طریقت به جز خدمت خلق نیست
به تسبیح و سجاده و دلق نیست
88
تو بر تخت سلطانی خویش باش
به اخلاق پاکیزه درویش باش
99
به صدق و ارادت میان بستهدار
ز طامات و دعوی زبان بسته دار
1010
قدم باید اندر طریقت نه دم
که اصلی ندارد دم بیقدم
1111
بزرگان که نقد صفا داشتند
چنین خرقه زیر قبا داشتند

