بخش 25 - گفتار اندر پرهیز کردن از صحبت احداث
Toggle stanza 1خرابت کند شاهد خانه کن
11
خرابت کند شاهد خانه کن
برو خانه آباد گردان به زن
22
نشاید هوس باختن با گلی
که هر بامدادش بود بلبلی
33
چو خود را به هر مجلسی شمع کرد
تو دیگر چو پروانه گردش مگرد
44
زن خوب خوش خوی آراسته
چه ماند به نادان نو خاسته؟
55
در او دم چو غنچه دمی از وفا
که از خنده افتد چو گل در قفا
66
نه چون کودک پیچ بر پیچ شنگ
که چون مقل نتوان شکستن به سنگ
77
مبین دلفریبش چو حور بهشت
کز آن روی دیگر چو غول است زشت
88
گرش پای بوسی نداردت پاس
ورش خاک باشی نداند سپاس
99
سر از مغز و دست از درم کن تهی
چو خاطر به فرزند مردم نهی
1010
مکن بد به فرزند مردم نگاه
که فرزند خویشت برآید تباه

