بخش 27 - حکایت
Toggle stanza 1یکی خوبکردارِ خوشخوی بود
11
یکی خوبکردارِ خوشخوی بود
که بدسیرتان را نکوگوی بود
22
به خوابش کسی دید چون درگذشت
که باری حکایت کن از سرگذشت
33
دهانی به خنده چو گُل باز کرد
چو بلبل به صوتی خوش آغاز کرد
44
که بر من نکردند سختی بسی
که من سخت نگرفتمی بر کسی

