بخش 27 - حکایت درویش صاحبنظر و بقراط حکیم
Toggle stanza 1یکی صورتی دید صاحب جمال
11
یکی صورتی دید صاحب جمال
بگردیدش از شورشِ عشقْ حال
22
بر انداخت بیچاره چندان عرق
که شبنم بر اردیبهشتی ورق
33
گذر کرد بقراط بر وی سوار
بپرسید کاین را چه افتاده کار؟
44
کسی گفتش این عابدی پارساست
که هرگز خطایی ز دستش نخاست
55
رود روز و شب در بیابان و کوه
ز صحبت گریزان، ز مردم ستوه
66
ربودهست خاطرفریبی دلش
فرو رفته پای نظر در گلش
77
چو آید ز خلقش ملامت به گوش
بگرید که چند از ملامت؟ خموش
88
مگوی ار بنالم که معذور نیست
که فریادم از علتی دور نیست
99
نه این نقشْ دل میرباید ز دست
دل آن میرباید که این نقش بست
1010
شنید این سخن مرد کار آزمای
کهنسال پروردهٔ پختهرای
1111
بگفت ار چه صیت نکویی رود
نه با هر کسی هر چه گویی رود
1212
نگارنده را خود همین نقش بود
که شوریده را دل به یغما ربود؟
1313
چرا طفل یک روزه هوشش نبرد؟
که در صنع دیدن چه بالغ چه خرد
1414
محقق همان بیند اندر ابل
که در خوبرویان چین و چگل
1515
نقابی است هر سطر من زین کتیب
فرو هشته بر عارضی دل فریب
1616
معانی است در زیر حرف سیاه
چو در پرده معشوق و در میغ ماه
1717
در اوراق سعدی نگنجد ملال
که دارد پس پرده چندین جمال
1818
مرا کاین سخنهاست مجلس فروز
چو آتش در او روشنایی و سوز
1919
نرنجم ز خصمان اگر بر تپند
کز این آتش پارسی در تبند

