بخش 2 - گفتار اندر نواخت ضعیفان
Toggle stanza 1پدرمرده را سایه بر سر فکن
11
پدرمرده را سایه بر سر فکن
غبارش بیفشان و خارش بکن
22
ندانی چه بودش فرو مانده سخت؟
بود تازه بی بیخ هرگز درخت؟
33
چو بینی یتیمی سر افکنده پیش
مده بوسه بر روی فرزند خویش
44
یتیم ار بگرید که نازش خرد؟
وگر خشم گیرد که بارش برد؟
55
الا تا نگرید که عرش عظیم
بلرزد همی چون بگرید یتیم
66
به رحمت بکن آبش از دیده پاک
به شفقت بیفشانش از چهره خاک
77
اگر سایه خود برفت از سرش
تو در سایه خویشتن پرورش
88
من آنگه سر تاجور داشتم
که سر بر کنار پدر داشتم
99
اگر بر وجودم نشستی مگس
پریشان شدی خاطر چند کس
1010
کنون دشمنان گر برندم اسیر
نباشد کس از دوستانم نصیر
1111
مرا باشد از درد طفلان خبر
که در طفلی از سر برفتم پدر
1212
یکی خار پای یتیمی بکند
به خواب اندرش دید صدر خجند
1313
همی گفت و در روضهها میچمید
کز آن خار بر من چه گلها دمید
1414
مشو تا توانی ز رحمت بری
که رحمت برندت چو رحمت بری
1515
چو انعام کردی مشو خودپرست
که من سرورم دیگران زیردست
1616
اگر تیغ دورانش انداختهست
نه شمشیر دوران هنوز آختهست؟
1717
چو بینی دعاگوی دولت هزار
خداوند را شکر نعمت گزار
1818
که چشم از تو دارند مردم بسی
نه تو چشم داری به دست کسی
1919
«کرم» خواندهام سیرت سروران
غلط گفتم، اخلاق پیغمبران

