بخش 63 - رسیدن نامهٔ شیرین به خسرو
Poet: Nizami
Metre: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
Poetic form: Masnavi
Reciter: فاطمه زندی
Toggle stanza 1چو خسرو نامهٔ شیرین فروخواند
11
چو خسرو نامهٔ شیرین فروخواند
از آن شیرینسخن عاجز فروماند
22
به خود گفتا جواب است این، نه جنگ است
کلوخانداز را پاداش سنگ است
33
جوابِ آنچه بایستش دریدن
شنیدم آنچه میباید شنیدن
44
دگر باره شد از شیرین شکرخواه
که غوغای مگس برخاست از راه
55
ز کارآشوبی مریم برآسود
رطب بیاستخوان شد، شمع بیدود
66
چو مریم کرد دست از جشن کوتاه
جهان چون جشن مریم گشت بر شاه
77
چو دشمن شد، همه کاری به کام است
یکی آب از پس دشمن تمام است
88
به شیرین چند چربیها فرستاد
به روغن نرم کرد آهن ز پولاد
99
بت فرمانبرش فرمان پذیرفت
که دردی داشت کان درمان پذیرفت
1010
به خسرو پیش از آنش بود پندار
کزان نیکوترش باشد طلبکار
1111
فرستد مهد و در کاوینش آرد
به مهد خود عروسآیینش آرد
1212
به دفترها عتاب آغاز میکرد
عتابش بیش میشد ناز میکرد
1313
متاع نیکویی بر کار میدید
بها میکرد، چون بازار میدید
1414
متاع از مشتری یابد روایی
به دیده قدر گیرد روشنایی
1515
ز بهر سود خود این پند بنیوش
متاعی کآن بنخرند از تو، مفروش
1616
در آن دیده است دولت سودمندی
که چون یابی روایی، در نبندی
1717
ملک دم داد و شیرین دم نمیخورد
ز ناز خویش مویی کم نمیکرد
1818
چو عاجز گشت از آن ناز به خروار
نهاد اندیشه را بر چارهٔ کار
1919
که یاری مهربان آرد فرا چنگ
به رهواری همیرانَد خرِ لنگ
2020
سر و کاری ز بهر خویش گیرد
سر از کاری دگر در پیش گیرد
2121
ز هر قومی حکایت باز میجُست
نگیرد مرد زیرک کار خود سست

