Toggle stanza 1
عشاق هر شب از تو به خوناب خفته اند
1

عشاق هر شب از تو به خوناب خفته اند

چون شمع صبح مرده و بی تاب خفته اند

2

خفتند هر کسی ز پی خواب دیدنت

بیداری کسان که پی خواب خفته اند

3

آخر نصیحتی بکن آن هر دو چشم را

مستند در میانه محراب خفته اند

4

صد خون بکرده اند رقیبان کافرت

آگه نبیند ز آه جگر تاب خفته اند

5

می ده به خاک جرعه ایشان که نزد تو

بر دست کرده جام می ناب خفته اند

6

از ما چه آگهیست کسان را که تا به روز

بی التفاوت در شب مهتاب خفته اند

7

یک شب برون خرام، نظر کن به کوی خویش

تا چند خون گرفته به هر باب خفته اند

8

در آرزوی خاره رخساره تواند

شاهنشهان که بر سر سنجاب خفته اند

9

خسرو، ز خفتگان درش خاستن مجوی

کایشان ز زخم ناوک پرتاب خفته اند

Sources

Persian text source: Ganjoor