غزل شمارهٔ 496
Toggle stanza 1باد آمد و زان سرو خرامان خبر آورد
11
باد آمد و زان سرو خرامان خبر آورد
در کالبد سوخته، جانی دگر آورد
22
امروز هم از اول صبحم سر مستی ست
این بوی که بوده ست که باد سحر آورد؟
33
صد منت باد است برین دیده کزان راه
من سرمه طلب کردم و او خاک در آورد
44
هرگز نرود از دل من گریه شب
کش در ته پهلو شد و از خواب در آمد
55
ای دیده، فرو ریز هر آن آب که داری
کین آتش اندوه ز من دود برآورد
66
من آب طلب کردم ازین دیده درین سوز
او خود همه پرکاله خون جگر آورد
77
هان، ای دل عاصی، چه شود حال تو کاینک
سلطان به غزا آمده بر جان حشر آورد
88
یارب، چه شد او، در تن نالان که جا کرد؟
آن جان برون رفته که در جان سقر آورد
99
زان مرغ که شب ناله همی کرد، بپرسید
جایی گل خندان مرا در نظر آورد
1010
خون من دل سوخته در گردن قاصد
کان نامه که آورد از او دیرتر آورد
1111
خسرو نگهش دار که اکسیر حیات است
گردی که صبا دوش ازان رهگذر آورد
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

