غزل شمارهٔ 1875
Toggle stanza 1ای باد صبحگاه به من نام او بگوی
11
ای باد صبحگاه به من نام او بگوی
خوناب غیرتم به لب جام او بگوی
22
جان بو که خوش برآیدم امروز پیش او
چیزی دگر مگوی، همین نام او بگوی
33
بستان دعای سوخته ای، وز لبش مرا
آلوده کرشمه دشنام او بگوی
44
یار است یا خیال؟ نمی دانم اینقدر
آن کیست در طواف بر آن بام او بگوی
55
شبها منم ز غمزه او غرق خون ناب
این ماجرا به نرگس خودکام او بگوی
66
پیغام داد کز سر تیغت سر افگنم
حاجت به تیغ نیست، به پیغام او بگوی
77
وامی ست جان خسرو از آن روی همچو مه
گر ممکن است بر رخ گلفام او بگوی
Audio
Line-by-line audio timing is not yet available for this poem.
Sources
Persian text source: Ganjoor
Conversation
Reader comments
Add context, ask a question, or respond thoughtfully. Comments may be moderated.
Loading…

