بخش 17 - شنیدن لیلی، آوازهای دف تزویج مجنون، و ازان حرارت سوخته شدن
Toggle stanza 1گویندهٔ این کهن فسانه
11
گویندهٔ این کهن فسانه
زان شعله چنین کشد زبانه
22
کان شمع نهان گداز شب خیز
پروانه صفت بر آتش تیز
33
کبکی که شکسته بال باشد
شاهین زندش چه حال باشد
44
چون غم زده را در آن تحیر
از خوردن غم درونه شد پر
55
بس کانده سینه شد فزونش
از دل به دهن رسید خونش
66
تیمار دلش، به جان نگنجید
جان خود چه، که در جهان نگنجید
77
شد در پی آنکه دل بکاود
وز غم قدری برون تراود
88
کاغذ طلبید و خامه برداشت
ترتیب سواد نامه برداشت
99
سودای جگر به نامه میریخت
خونابه ز نوک خامه میریخت
1010
کاغذ چو تمام شد، نوردش
از خون دو دیده مهر کردش
1111
وانگه طلبید قاصدی چست
کز باد به تک حریف میجست
1212
دادش که: ببر بر آن خرابش
باز آور به من رسان جوابش
1313
قاصد شد و آن صحیفه را برد
وآنجا که سپردنیست، بسپرد
1414
مجنون، که بدید نامهٔ دوست
میخواست برون فتادن از پوست
1515
دید از قلم جراحت انگیز
در دوده سرشته آتش تیز
Sources
Persian text source: Ganjoor

