Toggle stanza 1
ز حد گذشت غم ما و آن نگار نپرسید
1

ز حد گذشت غم ما و آن نگار نپرسید

بگو که با که توان گفت غم که یار نپرسد

2

دلم ازوست فگار و مباد هیچ گزندش

اگر چه هیچ گه او زین دل فگار نپرسد

3

بگو که دیدن من هر چه طالع آمدی آخر

به مردن آنکه رود طالع و شمار نپرسد

4

به درد عشق بمیرم، دوای خویش نپرسم

که عاشقم من و عاشق صلاح کار نپرسد

5

در آشنایی دریای عشق راست کسی دان

که تن به غرق دهد وز لب و کنار نپرسد

6

به هر جفا که کنی راضیم، که گشتم اسیرت

شتر مهار به بینی قیاس یار نپرسد

7

تویی به کشتن ما خوش، ز حال مات چه پرسش

کسی که تیر زند زحمت شکار نپرسد

8

گرم تو خاک دهی، این ز کوی کیست، نگویم

گدا چو زر دهیش، قیمت و عیار نپرسد

9

دلش که سوخته شد، خسرو از تو پیش کسی را

سخن ز حسن جوانان گلعذار نپرسد

Sources

Persian text source: Ganjoor